السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
41
جواهر البلاغة ( فارسى )
دلهاى تازه و خشك پرندگان در آستانهء آشيانهء آن عقاب چونان عنّاب و خرماى خشك و پوسيده است . من يصنع الخير مع من ليس يعرفه * كواقد الشّمع فى بيت لعميان « 1 » كسى كه كار خير مىكند با كسى كه آن را نمىشناسد چونان كسى است كه شمع را در خانهاى براى كوران بيفروزد . المبحث الرابع فى تقسيم التشبيه باعتبار وجه الشّبه وجه الشّبه هو الوصف الخاص « 2 » الّذى يقصد اشتراك الطرفين فيه كالكرم فى نحو
--> - عنّاب و دلهاى خشك را به خرماى كهنه تشبيه كرده است . عنّاب درختى است داراى دانههايى چون دانهء زيتون و بهترين آنها سرخ شيرين است . ( 1 ) - در اين شعر تشبيه ملفوف است چون در بيت اول ، شاعر كار خير و معرفت آن را جمع كرده است و اين دو باهم تلازم دارد ؛ سپس در بيت دوم دو مشبّهبه آورده است يكى روشنكردن شمع و يكى نگاهكردن به نور آن . [ اين تفسير مؤلف بود ، به نظر حقير اين تفسير غلط است . در اين شعر مشبّه و مشبّهبه مفرد مقيد است . مشبّه كسى است كه كار خير مىكند بر كسى كه به آن شناخت ندارد ، و مشبّهبه كسى است كه شمع در خانهاى بر كوران بيفروزد . ] ( 2 ) - اين صفت خاص يا حقيقى است [ يعنى واقعا در دو طرف وجود دارد ] مانند سختى و خشونت در « زيد كالاسد » در اين مثال وجهشبه يك صفت واقعى است كه در هردو وجود دارد . و يا آن صفت تخيلى است [ در يكى از آن دو وجود ندارد و به شيوهء تخيلى ما آن صفت را بر آنكه ندارد اثبات مىكنيم ] مانند اين شعر : يا من له شعر كحظىّ أسود * جسمى نحيل من فراقك أصفر اى كسى كه موهايش چون بخت من سياه است ، جسم من از فراق تو لاغر و زرد است . بىترديد وجهشبه در اين تشبيه بين « شعر » و « حظ » سياهى است و مشبّه و مشبّهبه در اين سياهى اشتراك دارند ليكن سياهى در مشبّه ( شعر ) حقيقتا وجود دارد ولى در « حظ » سياهى تنها از راه تخيّل يافت مىشود . چون « حظ » از چيزهاى داراى رنگ نيست . سپس بدان : وجهشبه يا داخل در حقيقت مشبّه و مشبّهبه است مثل جايى كه جامهاى را به جامهء ديگر تشبيه مىكنيم در جنس آن دو يا در نوع آن دو يا در فصل آن [ يعنى وجهشبه يا جنس است يا نوع يا فصل و اين سه نشان دهندهء ذاتيّات هستند . ] مثل سخن تو كه گويى : « هذا القميص مثل ذلك فى كونها كتانا او قطنا » اين پيراهن مثل آن است كه در اينكه هردو از كتان است يا هردو از پنبه است . و يا خارج از حقيقت آن دو است با اين حال بايد صفت حقيقى براى مشبّه و مشبّهبه باشد و آن صفت حقيقى گاهى حسى است مانند سرخى در تشبيه گونه به گل سرخ و گاهى عقلى است مانند شجاعت در تشبيه مرد به شير و يا اضافى است و صفت اضافى صفتى است كه يك هيئت ثابت در ذات نباشد بل معنايى وابسته به ذات باشد . مانند صفت « جلاء » ( ازاله و زدودن ) در تشبيه بينه به صبح [ صفت ازاله در ذات دليل و صبح نيست ليكن -